حسن مرسلوند
203
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
زير فشار رفت . از طرفى نظاميان خواستار بازگشت سردار سپه بودند و از طرفى طبقات مختلف مردم و اكثريت مجلس ، خواهان استيضاح و عزل او از وزارت جنگ بودند . سرانجام محمد حسن ميرزا وليعهد پادرميانى كرد و سردار سپه و قوام السلطنه را به كاخ گلستان احضار و با آنان مذاكره كرد . پس از ساعتها مذاكره ، بالاخره سردار سپه عقبنشينى كرد و قرار شد به مجلس رفته و ضمن اعلام لغو حكومت نظامى كه از خواستههاى مهم دولت و مردم بود ، تعهّد نمايد كه ديگر از حدود قانون اساسى تخلف ننمايد . او در 24 مهر ماه 1301 ، ساعت شش بعد از ظهر در مجلس حضور يافت و در قسمتى از نطق خود گفت : « . . . اول موضوع حكومت نظامى است كه اعتراض نمايندگان را ايجاب كرده است ؛ اكنون با احساساتى كه از طرف نمايندگان محترم مشاهده مىشود ، حكومتهاى نظامى من بعد على الاصول ملغى خواهد بود . اعتراض دوم راجع به نظارت وزارت جنگ است در ادارهء ماليات غير مستقيم و خالصجات كه در اينجا من نمىخواهم وارد جزئيات شوم زيرا مطالبى مبادله خواهد شد كه شايد از نقطهنظر موقعيت مملكت مقتضى نباشد و از همين امروز تجزيهء اين دو اداره را از وزارت جنگ رسما اعلام مىدارم . » سردار سپه شكست سياسى خود را به حساب قوام السلطنه گذاشت و هرچه بيشتر در سرنگون كردن دولت او كوشيد . مطبوعات وابسته به اقليت و طرفداران سردار سپه ، در جرايد خود مقالات تندى عليه قوام السلطنه نوشتند و از همه طرف عليه دولت او به توطئه و تحريك پرداختند . از طرفى همانطور كه پيشتر آمد ، قوام السلطنه شخصا نيز براى مردم و گروه روشنفكران جاذبه نداشت . سرانجام كابينهء قوام السلطنه در روز پنجشنبه پنجم بهمن ماه 1301 مستعفى شد . پس از سقوط كابينهء قوام ، مستوفى الممالك مأمور تشكيل كابينه شد . چند ماهى از عمر كابينهء مستوفى الممالك نگذشته بود كه توسط مدرّس ليدر اكثريت مجلس شوراى ملى استيضاح شد . مدرس عقيده داشت كه مستوفى مانند شمشيرى مرصّع است كه به درد روز بزم و تشريفات مىخورد ؛ در عوض قوام السلطنه شمشيرى برنده است كه به كار روز رزم مىآيد . مدرس پافشارى مىكرد كه قدرت را به قوام السلطنه منتقل كند تا شايد او بتواند در مقابل بلندپروازىهاى سردار سپه مقاومت كند ؛ اما موفق به اين كار نشد .